کلیپ بوی عید

سلام دوستان بلاخره سال ۸۸ هم اومد
دیشب یه کلیپ اماده کردم که امیدوارم خوشتون بیاد البته کار اصلی را فرهاد کرده
و عکسهای داخل اینترنت! 
چند روز دیگه هم به دلیل جلوگیری از اغتشاش و کم شدن سرعت و.. با اجازه
دوستان حذفش می کنم در ضمن با توجه به سرعت های پایین  توصیه میشه
پس از اتمام اجرای کلیپ  دوباره فایل را اجرا کنید تا صدا و تصاویر منطبق شوند
  اگر حوصله  ندارید صبر کنید تا فلش کامل لود شه 
می توانید فایل فلش ان را مستقیما از لینک های زیر داونلود کنید :

لینک اول
یا
لینک دوم

پسورد :pezeshki67.blogfa.com

 

گل اومد بهار اومد

سلام دوستان

هنوز بهار رسما نیامده است
ولی بوی اون همه جا حس میشه
دیشب یه کلیپ قشنگ از اینترنت دانلود کردم حیفم آمد که تنهایی گوش کنم
کلیپ گل اومد بهار اومد با اجرای گروه آریان :

داونلود:

لینک اول
یا
لینک دوم

حجم فایل :  ۴ مگ

پسورد:  pezeshki67.blogfa.com

 بهاری باشید

تبریک میلاد

افتضاح مافیای فوتبال

وقتی جایی پول باشد- خیلی هم باشد- خواه ناخواه پای فساد و باج‌گیری هم به میدان می‌آید. این را از تیتر گاه عجیب روزنامه‌ها و اینکه حتّی وقت قهرمانی کشتی‌گیران هم تیتر فوتبالی می‌زدند، می‌شد فهمید. ماجرا از تماس تلفنی یک خبرنگار با داریوش مصطفوی آغاز شد که قصد تلکه‌کردن او را داشت و تهدید می‌کرد که در صورت واریزنشدن پول  به حسابش، روزنامه‌اش( الف= ابرار یا البرز) علیه پرسپولیس موضع تندی خواهد گرفت؛ مصطفوی با تیزهوشی مکالمه را ضبط کرد و برای سعیدلو فرستاد و این نوار، رفت و رفت تا به دست احمدی‌نژاد رسید و وقتی او دستور پی‌گیری داد، پای نهادهای امنیّتی از جمله مأموران اطّلاعات ناجا هم به میان کشیده شد. 
تا
جایی که جست‌وجو کردم، پس از شکایت برخی ورزشکاران و مدیران( از جمله ساکت و واعظ آشتیانی) ناصر احمدپور( سردبیر روزنامه خبر ورزشی)، مهدی هژبری( مدیر اجرایی روزنامه نود)، حامد قاسمی (نویسنده روزنامه البرز ورزشی) و احد علوی( خبرنگار روزنامه‌ی گل) تا کنون دستگیر شده‌اند و فردی به نام الف. ظ (آرش ظلّی‌پور؟) که در اجرای یکی از برنامه‌های ورزشی( ورزش از نگاه دو) هم دستی داشته و از کار برکنار شده است.
گله‌گزاری‌های امیر عابدینی از داوری‌ها را که به خاطر دارید؟ جهان ورزش
نوشته است: با این که در ماجرای دستگیری روزنامه‌نگاران هنوز پای داوران به میان نیامده، امّا گفته می‌شود داوری‌های جهت‌دار و غیرمنصفانه در لیگ فوتبال توسط چند نفر از ورزشی‌نویسان پرنفوذ برنامه‌ریزی و هدایت می‌شود. در ابتدای لیگ گذشته یکی از مدیران باشگاه‌های لیگ برتری در گفت‌وگویی خصوصی از این امر شکایت داشت. او که تیمش یکی از مدعیان قهرمانی بود، می‌گفت جدولی از خدمات پشت پرده‌ی داوری در اختیار او قرار گرفته که در قبال مبالغ بسیار بالا قضاوت بازی‌ها به نفع یک تیم مشخص انجام شود. جالب این که در این جدول اشاره شده بوده که حتی برای سوت نزدن مغرضانه علیه تیم هم باید مبلغی پرداخت شود!
همین هفته فرهاد کاظمی( کسی که بیشتر افراد دوپینگی از تیم‌های او بوده‌اند) در برنامه‌ی نود در حالیکه برافروخته شده بود، می‌گفت من اگر بگویم به ورزشکار بیا ناندرولون بزن او هم باید بزند؟ خوب طبعاً او اسم دوپینگ را نمی‌آورد بلکه به اسم ویتامین و مواد مکمّل چنین کاری را می‌کرد؛ شاه‌حسینی تا خوب جایی پیش رفته بود و به صراحت گفته بود که دست از سر کاظمی و مربّی بدنساز معروفش که استاد تزریق‌های مشکوک بود، برنمی‌دارد ولی با آمدن شریفی ظاهراً همه نفسی به راحتی کشیده‌اند.
داوری‌های عجیب، گل نزدن‌ یا خوب بازی نکردن برخی بازیکنان در بعضی بازی‌های خاص، دلّال‌های بی‌نام و نشانی که سودهای چندصدمیلیونی می‌برند، فوتبال را به تجارتی سیاه بدل کرده‌اند. یکی از همین دلّال‌ها( خشایار محسنی) که با کلاه‌گذاشتن سر هدایتی و پروین از ایران گریخته بود و می‌گفتند پروین به خونش تشنه است، تیم دی استرادای اسلوواکی را در اختیار گرفته و الآن محمّد پروین در همان تیم بازی می‌کند! گروهی از بازیکنان دیپورت شده‌ی فوتبال ایران مانند ساها بازیکن سابق پرسپولیس هم در همان تیم هستند و البتّه مربّی چنین نوابغی کسی جز ورنر لورانت (مربّی فراری سابق سایپا) نمی‌تواند باشد.
از فوتبالی که جادوگران را برای برد و باخت به خدمت می‌گیرد
 و مدیرانش در دروازه‌ی استقلال- در بازی دربی- به دنبال سر خروس ( راز گل نخوردن طالب لو!) می‌گردند، بیش از این انتظار نمی‌رود. دو سه سال پیش شاهد افتضاح در لیگ ایتالیا بودیم؛ باید منتظر شد و دید که نظام قضایی ایران تا چه حد شجاعت و امکان پیش‌روی و افشاگری مفاسد فوتبال ایران را دارد. ایران‌دخت نوشته است که یکی از بازیکنان پرسپولیس گفته از وقتی بگیربگیرها شروع شده، تماس‌های خبرنگاران باج‌گیر هم قطع شده است

 

منبع : اینترنت

کتاب قانون

سلام دوستان
با استقبالی که ازکتاب قانون شد تصمیم گرفتم که این کتاب را برای دوستان آپلود کنم

سایز کتاب : ۱۷ meg
فرمت کتاب: pdf
زبان کتاب: انگلیسی
دوستان از لینکهای زیر می توانند استفاده و کتاب را داونلود کنند:

http://ifile.it/uybsl9d

یا

http://rapidshare.com/files/206841918/ghanoon.rar

پس از داونلود فایل فشرده (rar) با پسورد زیر باز می شود:

password :    pezeshki67.blogfa.com

 

 

 

 

جواب جایزه بگیرید

سلام دوستان

فکر کنم زمان برای دادن جواب کافی باشه
از طرفی با این تهدیدهایی که دوستان می کنند همینقدر که جواب سوال را عوض نکردم کافیه
ولی جواب سوال کتاب ارزشمند قانون ابوعلی سینا است و عکس هم یه ورژن از اونه که در اروپا و .. تدریس میشده
به امید روزی که دوباره پزشکی ایران اینقدر پیشرفت کنه که منابعش رفرنس برای دیگران بشه 

ولی راجب جایزه به جز دکتر بیات که درست جواب دادن و آدرسشون را هم دارم بقیه دوستان می تونند به من ایمیل بزنند تا کتاب الکترونی و به زبان انگلیسی آن را برایشان ارسال کنم :

                                                                                     mehranerezvani@yahoo.com 

 

عیار رفاقت

سلام دوستان
اول بگم که جواب پست قبلی (جایزه بگیرید) به زودی اعلام میشه پس بشتابید

نمیدونم تا حالا شده توسط دوستانتان امتحان بشید ؟ حالا کاری نداریم که این کار درسته یا نه!

چن وقت پیش یه sms برام اومد "یه سند  اورژانسی لازمه  سند داری؟ "  من موندم چه جوابی بدم باید بگم  خودم سند خانه ندارم ولی خانه به اسم مادرم هست ایا حق دارم با خانه ای که مال خودم نیست ریسک کنم ؟  
sms که به دستم رسید یه نصف روز صبر کردم و دو دل بودم که چیکار کنم  پیش خود میگفتم اگه واقعا لازم داره چرا با sms در خواست کرده و... بلاخره نتونستم بی خیال باشم و یه پیامک دادم که "سند برای چی و کی لازم دارید؟ "

دوستم سریع جواب داد که "مردم شهر قز...دنبال سند هستند تا یوزارسیف را آزاد کنند"

تازه فهمیدم کل ماجرا سرکاریه
اول بگم که با حل شدن صورت مسئله از یه موقعیت بغرنج رها شده بودم و باعث خوشحالی بود
دوم اینکه این ماجرا آدم را به فکر می اندازه بعضی وقتا رفاقت بیشتر از دو تا چاکرم نوکرم یاsms را می طلبه و باید آماده بودتا برای رفیق فداکاری کرد
سوم اینکه شیطونه تو جلد آدم میره با فرستادن این پیامک موقعیت خود وعیار رفاقت را بسنجه
فقط حواسمون باشه که شرایط رفیقمون را هم کامل بدونیم تا بتونیم قضاوت کنیم

جایزه بگیرید

دوستان لطفا به عکس زیر نگاه کنید در صورتی که نام کتاب را حدس زدیدمطمئن باشید که هدیه با ارزشی برایتان ارسال میشه (اولین پاسخ صحیح):

در صورتی که به عکس بزرگتر نیاز هست از لینک زیر استفاده کنید:

http://www.myup.ir/files/8uepbb6iixf8perqa8ga.jpg

جواب را همراه با ایمیلتان  در قسمت نظرات مرقوم نمایید

مرجع عکس : اینترنت

 

پرچم ايران باستان

تئودوسيوس دوم امپراتور روم ۱۲ مه سال ۴۲۰ ميلادي(1584 سال پيش  ) در آخرين ديدار خود با افسران واحدهاي ارتش اين كشور كه عازم جنگ با ايران بودند به آنان توصيه كرد كه پس از رو به رو شدن دو ارتش و آغاز زد و خورد، بهترين هنگ رومي را مأمور تصرف پرچم ايران كنند و تأكيد كرد كه با تصرف پرچم، سربازان ايران روحيه خود را از دست خواهند داد كه عاملي است مهم به سود ما. مورخ ارتش روم كه در اين جلسه حضور داشت و نيز ناظر صحنه هاي اين جنگ ايران و روم بود كه دو سال طول كشيد نوشته است كه در جريان جنگ، نيروهاي رومي بارها كوشيدند تا پرچم ايران را به دست آورند، ولي موفق نشدند. اين مورخ سپس به توصيف اين پرچم پرداخته و نوشته است: پرچم ايران( درفش كاويان ) هفت متر در پنج متر است (اندازه ها بعدا به نظام متريك محاسبه شده است) علامت برجسته پرچم با نخ هاي سيم و زر و گوهرهاي گرانبها (ياقوت و...) دوخته شده و اشعه آفتاب را تا مسافتي دور منعكس مي كند. اين پرچم در جريان جنگ روي يك تپه يا زمين مرتفع قرار داده مي شود و سه رديف سرباز نيزه دار بلند قامت دايره وار از آن محافظت مي كنند.
     جنگي كه از آن ياد شد در سال ۴۲۲ ميلادي با امضاي يك پيمان صلح ميان دو ابر قدرت وقت پايان گرفت . بايد دانست كه پرچم ملي ايران باستان تنها يك بار تصرف شد و آن در جريان جنگ قادسيه در سال 637 ميلادي بود.
 

دوستان مطلب بالا فقط از اینترنت هست و نشانه تایید یا تکذیب چیزی نیست

اینم یه عکس از پرچم البته به گفته اینترنت:

بازی بزرگان

once all the scientists die and go to heaven
They decide to play Hide-n-seek. .
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند

Unfortunately Einstein is the one who has the den
He Is supposed to count up to 100

and then start searching.
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

Everyone starts hiding except Newton
همه پنهان شدند الا نیوتون

Newton just draws a square of 1 meter
and stands in it Right in front of
Einstein
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.
دقیقا در مقابل انشتین.

Einstein s
counting�97, 97, 98, 100
انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰

He opens his eyes and finds Newton standing in front..
Einstein says Newton s out  Newton s out.
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش
ایستاده.
انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک)

Newton denies and says I am not out.
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.

He claims that he is not Newton ..
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

All the scientists come out to see how
he proves that he is not Newton


تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست

Newton says I am standing in a square of area 1 m squared.
That makes me Newton per meter squared
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام
که منو نیوتون بر متر مربع میکنه

Since one Newton per Meter squared is one Pascal,
I'm Pascal, Therefore Pascal is out
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک)

 

منبع: خدا پدر و مادر اینترنت  را بیامرزد

نجات عشق

در جزیره ای زیبا تمام حواس، زندگی می کردند. غم، شادی، غرور، عشق و .......
روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت،عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست.
غرور گفت:"نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد"
غم در نزدیکی عشق بود. عشق به او گفت:"اجازه بده، تا من با تو بیایم."
غم با صدای حزن آلود گفت: "آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم"
عشق این بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدای سالخورده ای گفت: "بیا عشق، من تو را با خواهم برد"
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد عالمی که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود، رفت و از او پرسید: "آن پیرمرد که بود؟"
عالم پاسخ داد: "زمان"
عشق با تعجب گفت: "زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد؟"
عالم لبخندی خردمندانه زد و گفت: "زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است"

 

درس عبرت

روزي روزگاري پيرزن فقيري توي زباله‌ها دنبال چيزي براي خوردن مي‌گشت كه چشمش به يك چراغ قديمي افتاد. آن را برداشت و رويش دست كشيد. مي‌خواست ببيند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد. در همين موقع، دود سفيدي از چراغ بيرون آمد. پيرزن چراغ را پرت كرد؛ با ترس و تعجب عقب‌عقب رفت و ديد كه چند قدم آن طرف‌تر، يك غول بزرگ ظاهر شد. غول فوري تعظيم كرد و گفت: نترس پيرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌هاي جورواجوري را كه برايم ساخته‌اند،‌ نشنيده‌اي؟ حالا يك آرزو كن تا آن را در يك چشم به هم زدن برايت برآورده كنم. امّا يادت باشد كه فقط يك آرزو! پيرزن كه به خاطر اين خوش‌اقبالي توي پوستش نمي‌گنجيد،‌ از جا پريد و با خوش‌حالي گفت‌: �الهي فدات بشم مادر! امّا هنوز جمله ی بعدی را نگفته بود كه فداي غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد. ... و مرگ او درس عبرتي شد براي آن‌ها كه زيادي تعارف مي‌كنند!

روز تولد مادر بزرگ

روز تولد مادر بزرگ بود. آن روز او 79 ساله می شد.صبح زود از خواب برخاست و دوش گرفت.موهایش را شانه کرد و لباس های عیدش را پوشید.می خواست وقتی آنها از راه می رسند سر و وضع مرتبی داشته باشد.قید پیاده روی روزانه را زد. دوست داشت وقتی آنها می رسند در خانه باشد.صندلی راحتی خود را جلوی خانه کنار پیاده رو گذاشت.دلش می خواست وقتی از سرخیابان با ماشین می پیچند زودتر چشمش به آنها بیفتد.
ظهر با اینکه خسته بود از خیر چرت زدن گذشت.بیش تر بعد از ظهر را کنار تلفن نشست تا اگر تماس گرفتند زود گوشی را بردارد.پنج تا از بچه هایش ازدواج کرده بودند .13 نوه و 3 نتیجه داشت.همگی حدود 50 کیلومتر دورتر زندگی می کردند.مدت ها بود سری به او نزده بودند.اما امروز روز تولدش بود و قرار بود حتما بیایند.موقع شام به کیک دست نزد.می خواست کیک را دور هم قسمت کند.بعد از شام دوباره روی صندلی راحتی در پیاده رو نشست و ساعت ها چشم به راه دوخت.
ساعت 30/9 شب به اتاقش رفت تا رختخواب را آماده کند.قبل از خواب یادداشتی نوشت و روی در اتاق چسباند . در آن نوشته بود:وقتی رسیدید حتما بیدارم کنید.
شب تولد مادر بزرگ بود.آن شب او 79 ساله می شد

منبع: ببخشید یادم رفته ولی باید عرض کنم مطالبی که ارسال می کنم همگی از اینترنت هست