سلام دوستان امیدوارم حال همه خوب باشد خاطره ای که  مینویسم مربوط به قدیم نیست مربوط به چند روز قبله امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم خجالت را کنار بگذارید و بنویسید آنچه را دوست دارید 

اول بگم یک کلینیک طب سوزنی و درد در یکی از بیمارستانهای دانشگاه اصفهان دایر شده که  در آنجا  در خدمت مردم عزیز هستم  در کنار طب سوزنی گاهی از روشهای دیگر طب جدید یا قدیم مثل بادکش و  به ندرت زالودرمانی هم استفاده میشه

بهرحال آقایی بود که از سردرد شاکی بود و با توجه به شرح حال و معاینه به این نتیجه رسیدم که باید برایش زالو بیاندازم

بیمار همیشه با برادرش میامد برادر  بیمار خیلی راحت بود طوری که گاهی از دخالتها یا جوکهایی که میگفت منشی خسته میشد در سیر زالو درمانی برادرش هم یار و یاور من بود!!

بهر حال یک روز در پایان کار هنوز یک زالو به بیمار چسبیده بود به برادرش گفتم لطفا پس از جدا شدن زالو آن را با پنس بگیر و داخل لیوان بیانداز اون هم قبول کرد من هم رفتم توی راهرو یک ربع بعد دیدم برادره آمده میگه آقای دکتر زالو ترکید چیکار کنم

رفتم سر بیمار دیدم خون روی ملافه و لباس بیمار را گرفته بعد دیدم به به قیچی آنجا هم خونی شده تازه فهمیدم ایشان به جای پنس از قیچی استفاده کرده وزالوی پر از خون را چیده کلی با هم خندیدیم