ماجراهای دست ....یاری؟/داری ؟ /نداری؟

مطالب این پست :

1- مقدمه

2- تبریک

3- مثلا داستان !

1-مقدمه :حال و هوای امتحان دستیاری رو دیدین و شنیدین چی شد یه طنز واره است بدون جبهه گیری و فقط برای تفنن

2- امسال دکتر شهاب مالکی عزیز تونستن با رتبه خیلی خوب رادیولوژی اصفهان قبول شن و همچنین دکتر علی نصری هم با رتبه خیلی خوب رادیولوژی شهید بهشتی   که با همه وجود بهشون تبریک می گم و آرزوی توفیق روز افزون براشون دارم 

3- طنز واره  ( دست ...یاری /داری ؟ نداری )


پیرمرد با عصا تق تق کنان آمد و روی صندلی نشست(فکر می کنین برای دادن امتحان دستیاری ؟ نه بابا پای میز محاکمه آخه می گفتن مثه اینکه از کنار سئوال فروشا رد شده ) گفت : آقای دادستان آخه این چه کاریه تو این سن و سال منو کشوندین اینجا که چی ؟ سرتونو درد نیارم از این جلزو ولزها که دیدین و شنیدین و دادزدن های دادستان  و غیره و غیره خودتون سناریوشو تکمیل کنین تا برسیم اینجا که این پیرمرده ناراحت شد و با عصبانیت گفت اینا همش دروغه تهمته من و سئوال خریدن ؟ تو اصلا دادستان که نیستی هیچ داد نستانی دود ستانی دودمرامی و .... که دادستانم ناراحت شدو گفت حالا که اینجور شد منم می گم که تو اصلا پزشک نیستی و سر جلسه امتحان هم نبودی حالا خوب شد این به اون در که پیرمرده گفت والله بلله من از صبه همینو می گم من اصلا سبزی فروشم چه ربطی به .... که دادستان عصبانی تر شده خواست مثه بمب بترکه که یه دفه از خواب بیدار شد و گفت عه این چه وقت بیدار شدنه نمیذارن آدم متهمشو درست و حسابی محکوم کنه غلتی زد و رفت تا حال پیرمرده رو جا بیاره دو دستی شیرجه رفت وسط خواب ولی یه خورده پایین رفت (واصلا خودشم متوجه نشد )تو این فاصله تصمیم گرفته بود با تمام قوا به متهم شلیک کنه و کرد و صدایی بلند شد که متاسفانه رادیو بی بی سی با وقاحت تمام گفت گاز صدادار بوداری دادستانرا به دیوار دستشویی کوبید ... دادستان اینو حمله تروریستی قلمداد کرد و گفت قلدری می کنی باشه محکومی تا آخر عمر بیای سرجلسه امتحان بدی و نفر آخر هم بشی حتی اگه خلافش ثابت بشه . همینجور که چرخ می زد برگشت و دید بله مثل اینکه تو بی ادبی جایگاهه (یعنی دستشویی خودمون دیگه ) و بعد هم که از شوک انفجار دراومد گفت عجب خوب شد اشتباهی اینجا دراومدم اگه تو دادگاه بود چی می شد تو نگو اونجا دکور دستشویی تو لوکیشن فیلم برداریه خلاصه بعد انفجار و این صحنه همه عوامل و دوربین و .... گفتن بابا ایوالله داری بازم ایوالله داری عجب گاز تمیزی بابا خیلی عزیزی (البته شما خودتون آی کیوتون بالاست می دونین که عوامل نگفتن گاز و بدون رودر وایستی چی گفتن درسته ؟)دادستان خیلی جدی کمربندشو سفت کردو گفت چیه مگه نشنیده شنیدین و .... حالا که اینجور شد کاری می کنم کارستون و ما گفتیم الانه که سرنوشته دستیاری زیرو رو بشه که تو نگو و نشست و کاری که نباید بشه شد و تازه فهمیدیم کمر بنده نه تنها سفت نشده بود که بله دیگه زیر پای دادستان سرنوشت دستیاری با محتویات روده دست و گریبان شده نشده پیرمرده هم حوصله اش سررفت گفت بابا منو اگه از این پلاتو بیرون نیارین میرم به داود کلک میگم حالتونو مرسی علیکم کنه ها که نویسنده هم گفت بابا اصلا قرار نبود اینجوری بشه ولی بدجوری اینجا بوداره میخوای بیای بیا ولی چندان توفیری هم نداره لوکیشن دستیاری تکراریه خواستیم یه تغییری بدیم رئیس صحنه شو چادری کردیم نشد تکرار امتحان هم نشد نمیدونم چکار کنم همه می دونن که بازی چی میشه ما فقط خودمونو سرکار گذاشتیم

که دادستانه گفت یعنی یه آفتابه پر آب هم درس نشد ؟ اون یکی گفت بزنین شبکه های دیگه هرمی کلمی قلمی سبزو تازه خیار دارم هلو بیا ببرو  ببر که اون یکی گفت بابا اون هندونه اس نه خیار صداها قاطی شده نشده دیدم بدجوری قاراشمیشه آفتابه نیس؟ آقا دادگاه؟ مجلس ؟ 30 تا سئوال رو دادستان ...مال کرد و ...؟ دیدم حوصله خواب دیدنم ندارم رفتم که برم شبکه دیگه که  پیشدستیاران جزوه بردوش مثه بچه شروع به گریه کردن نمودندی اینجوری قو قولی قو قو  که یه دفه دکتر اصغر ربیعی با شدت تمام گفت بابا این همه امتحان دادین تو کدوم نلسونی نوشته که بچه می گه قوقو لی قو قو ؟ و خلاصه یقه منو گرفت و گفت حیف که زورم بهت نمی رسه وگرنه بزنم فکتو داغون کنم ؟ دکتر شهاب مالکی هم گفت د نده داود از رفیقای جون جونی من نیست می خوای بزنی بزن نترس گرافیش با من (آخه به سلامتی رادیولوژی اصفهان قبول شده دنبال کیس می گرده ) دکتر جورابیانم گفت اگه اورژانسی شد بفرستینش خدمت اینجانب آرش هم گفت .... خلاصه من نمرده صد تا عزرائیل داشتم( البته با تمام احترام و علاقه و محبتی که به این بنده ناچیز تراز الماس و طلا دارن و داشتن ها )

راستش صبی که پسرم گفت بابا برو جایی دیگه بخواب تو که درس خون نیستی همش می شینی پای بافتنی و خیالات می بافی دیدم تنها حرف حسابیه که می زنه بعدش گفت بابا اگه می خواین سناریو عوض بشه اسمشو بذارین پا یاری پنجول یاری و کارنداری، بیماری ،غمخواری یاریاری قارقاری و... شما چی می گین ؟

داستان های من و دست ....یاری؟/داری ؟ /نداری؟