سلام دوستان
امروز می خوام یه داستان واقعی براتون بنویسم اون هم راجب درخت سیب خانه ماست! چن سالی هست که نهالش را خریدم سال پیش چند تا سیب هم داد ولی امسال اتفاق جالبی افتاد اولا که قد کشیده بود بعد هم نسبت به سال قبل شکوفه بیشتری داد
تو اردیبهشت شاید هم اوائل خرداد به دنبال بادهای فصلی اکثر شاخه هاش خم شد و چند تا شاخه هاش هم علی رغم اونکه با طناب و نخ قنادی بسته بودمشون از بالاتر شکست طوری که فقط به پوست یا کمتر از یک سوم قطرشون گیر بود شکوفه ها هم تازه تبدیل به سیبهای خیلی کوچک با وزن ناچیزی شده بود پیش خودم گفتم یه روز باید این شاخه ها را ببرم تا درخت راحت شه ولی از طرفی دلم نمی آمد و از طرفی فکر می کردم به زودی این شاخه های شکسته خشک می شن
گذشت و گذشت تا تو مرداد ماه هر چقدر صبر کردم شاخه ها خشک نشدند میوه هاش هم درشت و درشتر شدند
بی اختیار به یاد یه چیزی افتادم منقلب شدم و تصمیم گرفتم احساسم را با بقیه به قول دوستان شر (share)کنم اگه گفتین اون چیه از دوستان بخصوص داوود عزیز می خوام باقی ماجرا را با توجه به طبع ظریفشون کامل کنند اگر هم نکردند با اجازه دوستان خودم کامل میکنم
تا اینجارو دکتر رضوانی نوشته اما اگه دوس داری کمی هم به من گوش بده دوس نداری بخون چه فرقی داره ؟!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر داود بیات در سه شنبه 27 مرداد1388 و ساعت
1:19 |